پر کن اين پيمانه را اي هم نفس
پر کن اين پيمانه را از خون او
مست مستم کن چنان کز شور مي
باز گويم قصه افسون او
رنگ چشمش را چه ميپرسي ز من
رنگ چشمش کي مرا پا بند کرد
آتشي کز ديدگانش سر کشيد
اين دل ديوانه را دربند کرد
+
نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 6 بعد از ظهر
  به قلم: ملینا
|