تبليغاتX
ملينا
كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم هر شب....

صبحها كه مي شود عصا زنان خودشان را به نيمكت ها مي رسانند و ارام و بي صدا كنار هم مي نشينند و بي حرف و گفت وگو به سالهاي دور مي روند به روزهاي جواني.... به وقتي كه رنگ موهاشان سپيد نبود..... به روزگاري كه سرشار از زندگي بودند..... حالا بازنشسته اند تنها دلمشغولي اي كه دارند گوش كردن به صداي كلاغهاست كه گاهي خلوت پارك را بر هم مي زند. روز ها كارشان اين است كه اينجا بنشينند و به صداي پاي زمان گوش فرا دهند يك روز ديگر هم گذشت. بي هيچ حادثه اي ... بي هيچ اميدي...و وقتي بازنشسته مي شدند هيچ كس به انها نگفته بود كه اين قدر تنها مي شوند هيچ كس نگفته بود كه بايد باقي عمر را با حقوق نا چيزي كه مي گيرند با هزاران دغدغه سپري كنند هيچ كس نگفته بود كه بايد خودشان را از چشم فاميل پنهان كنند مبادا مجبور باشند پذيراي مهماني باشند هيچ كس نگفته بود كه چطور با 115هزار تومان خوشبختي شان را با عروس و داماد و نوه قسمت كنند هيچ كس نگفته بود با اين حقوق نا چيز نبايد بيمار شد...نبايد سكته كرد....و فراموشي گرفت....فقط همه گفته بودند مبارك است!!! بازنشسته شديد.. بالاخره راحت شديد... مبارك است!!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 6 بعد از ظهر
  به قلم: ملینا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
ای عشق سرشته همچو جانی با من

در جان و روان من روانی با من

هم زاد توام که روز وشب در همه حال

همدل همراه همزبانی با من

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 1 بعد از ظهر
  به قلم: ملینا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T