عشق؟؟؟؟؟!!!!
![]()
هر چي فكر مي كنم يا به مغزم فشار ميارم اين واژه رو ناشناخته مي بينم
بعد از رفتنت ديگه حتي اين واژه رو نمي شناسم
برگرد تا دوباره اين واژه را بشناسم
اخه احساس مي كنم وقتي بياي دلم ديگه تنگ نيست
دلم ديگه تنها نيست
دلم ديگه بهونه گير هم نيست
وقتي حرفت رو مي زنند دلم مي لرزه دلم ميخواد تو رو تو بغلم داشته باشم
با اينكه از اون سال ها 26 سال مي گذره
و تازه من حتي تو رو نديدم نميدونم
چه جوري اين قدر دل تنگم
امشب شبه سالگردته
ولي من هنوز قبول نكردم تو رفتي
وقتي مي گم يه روز مي ياي
همه ميگن:« از فكر و خيالات بيا بيرون »
من مي دونم اخر يه روز مي ياي
به همه ثابت ميكني زنده اي
مي گي اين سال ها زنده بودي و الكي سالگرد مي گرفتن
بيا دلم برات تنگ شده بيا.......
مي دونم همه ي حرفها مو مي فهمي
پس چرا اين قدر زجرم مي دي
هميشه خنده ات كه تو قاب عكس رو ديواره تو ذهنمه
بازم باورنمي كنم كه تو رفتي
اخه مگه تو هم جوون نبودي اخه چرا؟ مگه تو ارزو نداشتي ؟
دلم برات تنگ شده ... تو رو به خدا حداقل امشب بيا تو خوابم
تو رو خدا قسمت دادم........![]()
ميخوا ستم غرو ب باشم تا سرخي افق من چشمانت را نوا زش دهد
مي خواستم ابر باشم تا بارانم بر كوير قلبت ببارد
اما......
افسوس!شبم را بي ستاره و غروبم را بي افق و ابرم را بي باران كردي و سر انجام قلبم را
خاكستر كردي و خاكسترها را به باد سپردي......
اه:
اي كاش گلدان سنگي قلبت را با اين خاك پر نمي كردي........
اي كاش..........
برنامه روزهایی که دانش اموز ها فرداش امتحان دارن :
صبح ساعت ۹ با زور مامانه بلند میشن
تا ساعت ۱۰ دارن صبحونه می خورن
تا۰ ۱ و نیم برنامه ریزی می کنن
۱۰و نیم تا ۱۱ونیم درس می خونن
۱۱و نیم تا ۱۲ استراحتشونه (خوب خسته شدن دیگه)
۱۲ تا ۱و نیم ناهار می خورن
۱و نیم تا ۳ می خوابن ( اخه صبح تا حالا درس می خونن )
۳ تا ۴ عصرونه می خورن
۴ تا ۴و نیم برنامه ریزی می کنن
۴و نیم تا ۵و نیم درس می خونن
۵و نیم تا ۶ استراحته دیگه
۶تا ۷ دوباره درس می خونن
یه ربع به ۷ سرد درد شدید می گیرن (اخه خیلی درس خوندن)
تا ۸ ان قدر حالشون بد میشه باید سرم بزنه
۸تا ۹ ونیم شام میخورن
۹ تا ۱۲ بکوب می خونن (اخه فردا نا سلامتی امتحان دارن امشب شبه امتحانه)
تازه اخر شب می گن : مامان منو صبح ساعت ۵ بیدار کن
برنامه روز های امتحان:
ساعت ۵ صبح از خواب بلند می شن
تا ۹ حتی صبحونم نمی خورن
۹ تا ۹وربع صبحونه می خورن (تازه زیاد هم وقت گذاشتن )
۹و ربع تا یه ربع ۱۰ دوره می کنن
تا ۱۰ هم حاضر می شن
تا ۱۰ وربع می رسن مدرسه
اخه ۱۰ ونیم امتحان شروع میشه
حالا بعد از امتحان:
وای ی ی ی ی ی ..... چقدر سخت بود........ من تا ساعت ۱۲ درس می خوندم صبح هم ۵ بلند شدم
اخه این چه امتحانی بود..... خدا بگم طراح سوال رو چکار کنه(بیچاره طراح سوال های بدبخت)
حالا تو خونه:
مامان نمی دونی چی بود اصلا سوال ها تو کتاب هم نبود(حالا همه سوالها کپی کتاب بوده ها)
مامانه : الهی دورت بگردم خیلی سخت بود.........
(تازه پر رو روش کم نمی شه که....... امروز واسه فردا لای کتاب هم باز نمی کنه)
از شانسی هم که نداریم![]()
هر چی نوشتم یه دفعه همش پرید![]()
واقعا که خدا وقتی واسه ادم بد می اره پشت سر هم می اره![]()

نمی خوام از شما ها دور باشم
نمی خوام دوستان فکر کنند عاشق دلباختم
فقط می خوام از این به بعد با شما ها راحت باشم
میخوام حرفهای دلم رو بگم.......
..
بوي حرف ديگران نمي دهد
سفره دلم دوباره باز شد
سفره اي كه بوي نان نمي دهد
نامه اي كه ساده وصميمي است
بوي شعر و داستان نمي دهد
....با سلام وارزوي طول عمر
كه زمانه اين زمان نمي دهد
رو ي خوش به ما نشان نمي دهد
وسعتي به قدر جاي مادوتن
گرزمين دهد زمان نمي دهد
فرصتي براي دوست داشتن
دست دوستي تكان نمي دهد
دل به هي هي شبان نمي دهد
كس نشان ز بيكران نمي دهد
عشق نام بي نشانه است و كس
نام ديگري بدان نمي دهد
جز تو هيچ ميزبان مهربان
نان و گل به مهمان نمي دهد
نا اميدم از زمين و زمان
پا سخم نه اين نه ان... نمي دهد
پاره هاي اين دل شكسته را
گريه هم دوباره جان نمي دهد
خواستم با تو دردودل كنم
گريه ام ولي امان نمي دهد![]()
![]()
حرف هاي ما هنوز نا تمام .....
تا نگاه مي كني :
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي
پيش از انكه با خبر شوي
لحظه عزيمت تو نا گريز مي شود اي........
اي دريغ و حسرت هميشگي!
نا گهان .......
چقدر زود
بسمك رب العشق اسير سرنوشت
1000 مرتبه 900 جمله عاشقانه را 800 جاي مختلف به700 زبان پيش 600نفر مطرح كردم 500نفر انها 400جمله ان را در 300زبان مختلف و ان را در 200برگ ترجمه كردند و 100بار براي تو روزي 90دفعه 80جمله خواندم تو 70بار در60روز روزي 50 مرتبه براي خود تكرار كردي 40 تا از انها را اموختي و بيش از 30 روز 20باراز تو 10 سوال كردم 9 بار به 8 سوال من 7 جواب در فاصله ي 6 روز دادي 5 مرتبه تو را 4 جا دعوت كردم 3 ساعت خواهش كردم 2 ساعت گريه كردم تا 1بارگفتي:
ازپس درهاي قرون
نرم واهسته بيا
بيستون تو منم
سينه ام پهنه ي كوهستان است
تيشه ات را بنواز
اما وقتی شیشه بخار کرد
و روی ان نوشتم جداییگریه کرد....
...............................................................................................
دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم
امروز او ما را................
فردا؟؟؟؟؟؟؟